تبليغاتX
خونه ی مادربزرگه

خونه ی مادربزرگه
ماجراهای نوک طلا و مخمل


 

 

 

 سلام به دوستان گل و مهربون

 

 

ببخشید اگه دیر به دیر آپ می کنیم یکم سرمون شلوغ شده ولی باور کنید همیشه به یادتون هستیم و به نظراتتون جواب میدیم البته زحمتش و همیشه نوک طلای عزیزم میکشه

 عزیز دلم ممنونم ازت

 

===

مخمل: جریان از این قراره که من دیروز زنگ زدم به جوجو و... Cell Phone

نوک طلا: وقتی مخمل زنگ زد بهم من تازه از باشگاه اومده بودم و کمی که باهم صحبت کردیم من چندبار سرفه کردم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مخمل: من به جوجو گفتم چرا سرفه می کنی!!!؟؟؟ تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

نوک طلا: منم گفتم مخمل فک کنم از این آنفلانزا جدیده گرفتم... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مخملم نذاشت صحبتم و ادامه بدم و گفت

مخمل: اِ اِ اِ این چه حرفی جوجو خدا نکنه آنفلانزای خوکی بگیری مخصوصا که الان شدیدن همه گیر شده

نوک طلا: مخمل که صحبتاش تموم شد گفتم: مخمل جون نگران نباش انگار یادت رفته من جوجو ام ها فوقش اگه بخوام بگیرم آنفلانزای مرغی می گیرم

مخمل: تا جوجو این و گفت یهویی زدم زیر خنده و گفتم: از دست تو هرچی بهت بگن یه چیزی میگی که آدم خندش بگیره

نوک طلا: منم از گفته ی خودم و خنده  مخمل زدم زیر خنده و دوتایی پشت تلفن هر هر بخند

مخمل: وقتی خندمون تموم شد من به جوجو گفتم: نوک طلا جون تو رو خدا خیلی مواظب باش من نگرانتم مواظب باش هیچ نوع آنفلانزایی نگیری تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوک طلا: منم یه چشم جوجویی گفتم و بعدش به مخمل گفتم: مخمل نمی دونم چرا گلوم درد میکنه یکمم بدنم اوه اوه شکمم هم درد میکنه وای سرم و نگو اون که دیگه... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مخمل: تو که از هر دردی یکم داری این دیگه چه نوعشه؟

نوک طلا: خو این آنفلانزاش همین جوریه دیگه هی یکم یکم آدم می گیرتش از اون آنفلانزا باکلاساس تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

مخمل: از اون با کلاساس؟؟؟؟؟ تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

نوک طلا: این و که مخمل گفت نتونستم جلوی خودم و بگیرم و زدم زیر خنده ( از اون خنده های مخصوص خودم ها)

مخمل: منم که خنده ی جوجو رو شنیدم یکم گوش دادم و گفتم: ای جانم چقد خوشکل میخندی

===

 

دوستان عزیزمون این آنفلانزا شوخی بردار نیست خیلی مواظب خودتون باشید

 

خوش و سلامت باشید

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 1:17 توسط نوک طلا و مخمل |


 

 

 سلام دوستان گل و مهربون خودمون

 

 نوک طلا: میگم چه طوره تا مخمل نیومده یه کم زیرآبشو بزنیم٬

فاز میده ....

اکثر شبها من و مخمل قبل از خواب با  تلفن با هم میحرفیم  Cell Phone

 و بعد میخوابیم  ولی ....

مدتیه مخمل به دلیل مشغله ی کاری و اینا شبها دیر میره خونه و

خیلی هم خسته است ..  الهی مخمل جونم خسته نباشی  

به همین دلیل موقع حرف زدن خوابالو و کسله و یهو موجش عوض

 میشه  و یه چیزایی میگه که من نمیفهمم و فقط میخندم

مثلا" همین چند شب پیش مشغول حرف زدن بودیم و گرم صحبت کردن

 که یهو شنیدم مخمل میگه :

مزدک میرزایی و .. روزنامه .. قهوه ...

من نیشم تا بناگوش باز شد  و نزدیک به انفجار بودم که مخمل

 خودش به هوش اومد و گفت: انگار خوابم برد حالا چی می گفتم؟ تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

منم طبق معمول که خندم اوج بگیره نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و

 کرکر و هرر .. حالا نخند کی بخند! 

مخمل از خنده ی من میخندید   و میگفت اقلا" بگو چی گفتم

 که میخندی؟ .. ولی من نفسم بالا نمیومد که حرف بزنم ..

 

وای انگار مخمل داره میاد ... هیس

 نه من چیزی گفتم نه شما چیزی شنیدین هااا whistling 

 

مخمل: جوجو قیافت خیلی شیطون میزنه بگو ببینم چکار می کردی ااا

بزار ببینم اینا چیه نوشتی ...   

نوک طلا: نــــــــــــــــــــه چیزی نیست پیشی ...ذکر خیرت بود مخمل جون 

مخمل: اینا چیه تعریف کردی جوجو    ... تو که آبروی منو بردی !

نوک طلا: خو چیه داشتم خاطره تعریف میکردم ..

بیا با هم دوست باشیم مخمل 

مخمل: نه که خودت کم از این سوتی ها داری .. منم تعریف کنم؟

 ... بگم؟ ... بگم؟ ... 

نوک طلا: لذتی که توی بخششه توی انتقام نیست  

.... خو حالا چی میخوای بگی؟

 نیست تا حالا کم پته ی منو ریختی

مخمل: اون روز یادت داشتیم صحبت میکردیم

یهو تو خوابت برد    و

فقط صدای نفسهات رو میشنیدم (ای جــــــــونم) 

نوک طلا: آخه صدای تو واسه من مثل لالایی٬ آرام بخشه Night

مخمل:  کم نیاری یه وقت؟ 

نوک طلا : جیک یعنی چشم

مخمل: حالا دیدی..٬ خوابالو منم یا تو؟

نوک طلا: اولا" اون روز من خیلی خسته بودم  ... ثانیا"

 همه ی عالم و آدم میدونن مخمل تنبل و خوابالوئه مگه نه؟ ...

 اگه آمار هم بگیری من فقط یه دفعه وسط صحبت کردن خواب رفتم

 ولی تو نه تنها میخوابی بلکه کلا" از عالم هپروت با من حرف میزنی 

مخمل: پاک آبروی ما رو بردی جوجو 

نوک طلا: اشکال نداره مخمل جون .. مجلس بی ریاست .. همه خودین 

*******

شما بگین دوستان بنظرتون کی خوابالوتره؟ 

 10_9_210.gif    

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 4:1 توسط نوک طلا و مخمل |


 

 

 

سلام به همه ی دوستای خوب و مهربون خودمون

 

  مخمل:  قرار بود خانوادم برای چند روز برن مسافرت خارج

از کشور و منم که دیدم تنهام از نوک طلا خواستم بیاد پیشم

 تا با هم باشیم

نوک طلا: اوهوم اوهوم راست میگه

مخمل: وقتی پدر و مادرم رفتن به نوک طلا زنگ زدم  Cell Phone و

بهش گفتم فردا برای نهار منتظرتم

 یادت نره ها... 

نوک طلا: کفش و کلاه کردم و رفتم به سمت خونه ی

 مخمل  تصاویر زیبا سازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com.... وقتی رسیدم چون می دونستم کسی 

جز مخمل خونه نیست دستمو گذاشتم روی زنگ و

 دِ برو که رفتیم

مخمل: چون می دونستم خود شیطونشه دوییدم در و باز کردم

 و زود برگشتم توی آشپزخونه  آخه سیب زمینی

گذاشته بودم که سرخ بشه  Chef

نوک طلا: آروم آروم وارد آشپزخونه شدم و خیلی آرومتر رفتم پشت

 مخمل و یهو گفتم ««پخ»» 

مخمل: قاشق از دستم افتاد و قلبم تند و تند شروع کرد زدن،

بهش نگاه کردم دیدم داره به سقف نگاه میکنه  و سوت میزنه whistling 

نوک طلا: خوب می خواستم ببینم جنس سقفتون چیه 

مخمل: گفتم حالا منو میترسونی؟

نوک طلا: کی؟ من؟ هااااا ... چیزه و جیک جیک کنان پا به فرار

 گذاشتم  و Superheroمخملم دنبالم اومد

مخمل: وقت گرفتمش شروع کردم قلقلک دادن نوک طلا

( آخه خیلی قلقلکیه) نوک طلا هم داد میزد مخمل

 جون من قلقلک نده...Happy Dance

نوک طلا: داشتم قش می کردم خلاصه از دستش در رفتم و

 نشستم روی مبل.

مخمل: منم نشستم روی مبل کنارش و دیدم الهی قلبش داره

مثله گنجشک می زنه و نفسش بالا نمیاد 

نوک طلا: اینقده مظلوم نشسته بودم خودم دلم واسه خودم

 سوخت ...

مخمل: منم برای اینکه سر به سرش بزارم دستامو میاوردم سمت

 پهلو و شیکمش که قلقلکش بدم. بهش گفتم دیگه منو

 نمیترسونی؟

نوک طلا: منم جیغ می کشیدم و می گفتم: نه .. نه ..

 دیگه نمی ترسونمت Happy Dance

مخمل: همینکه ولش می کردم میگفت اوهوم بازم می ترسونمت

نوک طلا: خوب اقرار زیر شکنجه که محکمه پسند نیست

... هست؟

مخمل: وقتی قلقلکش میدادم بلند بلند می خندید و منم که

عاشق خنده هاش دوست داشتم بیشتر قلقلکش بدم.

نوک طلا: یهو گفتم وای مخمل داره بوی سوختگی میاد!!!

مخمل: بدو بدو رفتم آشپزخونه و دیدم... تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

نوک طلا: سیب زمینی ها سوخته و مجبور شد یه سری دیگه

سرخ کنه ، منم می گفتم حقته تا تو باشی منو اذیت نکنی

 آه جوجو که صدا نداره

مخمل: منم خندم گرفته بود که جوجو این حرفا رو از کجا در میاره.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

اون روز و اون نهار یکی از بهترین خاطره های عمرمون بود که هیچ وقت

  فراموش نمی کنیم  

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 1:51 توسط نوک طلا و مخمل |


 

 

 سلام و ۱۰۰ سلام به همه ی دوستان گلمون

 این بار هم یه آپ دو نفره نوشتیم و امیدواریم از خوندنش لذت ببرید

 

 مخمل: چند روز پیش جاتون خالی ماشین و برداشتم      با

جوجو رفتیم بیرون هم کمی بگردیم و هم باهم باشیم. 

نوک طلا: اوهوم اوهوم راست میگه 

مخمل: تو راه شروع کردم به صحبت کردن و احوال پرسی و گفتن صحبتهای

 معمول که سر صحبت و باز کنم

نوک طلا: منم مثل همیشه مظلــــــــــــــــــــــوم نشسته بودم اصلا شیطنت

 نمی کردم  

مخمل: بــــــــــــــــــــــــــــــــــله جوجو جون مظلومیت تو زبانزد خاص و عامه   

خلاصه رفتیم پارک که کمی قدم بزنیم٬ مثل همیشه اولین فروشگاه مواد غذایی

 نزدیک پارک که رسیدیم چشم جوجو برق زد و به شکلاتها خیره گردید 

نوک طلا: خو چیه خو شکلات دوس دارم 

مخمل: منم که مرده ی این ادا اطفارای جوجوام رفتم و دوتا شکلات خریدم

و یکشو و بهش دادم ولی شیطون قانع نشد و گفت شکلات تو رو هم نصف کنیم 

نوک طلا: آره بهش گفتم 80 من 50 تو که راضی بشه 

مخمل: کمی پیاده روی کردیم و نشستیم رو یه صندلی و شرو کردم به حرفای

 عشقولانه زدن 

نوک طلا: البته بیشتر اون می گفت آخه خیلی کیف میده وقتی مخمل حرفای

 عشقولانه به آدم می زنه 

مخمل: من تو اوج عشقولانه حرف زدن بودم که نوک طلا گفت...

نوک طلا: هــــــــــــــــــــــــــی روزگار... 

 مخمل: من همینجور دهنم باز موند و فکم چسبید کف زمین  

نوک طلا: یه لحظه قیافه ی مخمل و که دیدم تازه کارت سوختم افتاد که ای

دل غافل باز چی کار کردم این اینجوری شده  

مخمل: یکم خودم و جم و جور کردم    با تعجب گفتم: هی روزگار!!!!!!!؟؟؟  

نوک طلا: گفتم  جان!!! من گفتم؟ !!!!! اصلا حواسم نبود مخمل جون از دهنم

پرید و نیشم تا بناگوش باز گردید   

مخمل: من همچنان مبهوت داشتم نگاش می کردم و با تعجب گفتم

 هی روزگار!!!!؟؟؟

نوک طلا: یهویی زدم زیر خنده و گفتم مخمل جون باور کن یهویی از دهنم پرید و

 شروع کردم خودم و دعوا کردم    که آخه این چی بود گفتی و آخه الان

موقع این حرف بود و داشت خون و خون ریزی می شد که مخمل یدفه زد

 زیر خنده  خنده و همه چیز و ختم بخیر کرد  whistling 

مخمل: خدائیش خیلی خنده دار بود حسابش و بکنید صداشو شبیه بچه ها کرد

 و بود و داشت خودش و سرزنش می کرد 

خلاصه با کلی خنده و شیطنت نوک طلا٬ راهی ماشین شدیم و رفتیم شام

 بخوریم...

 

نوک طلا: البته مخمل بیخیال نشده بود و وسط حرفای من

 می گفت: "هی روزگار"!!!!!!؟؟؟؟

 و دوتایی می زدیم زیر خنده  

 

اون روز بهمون واقعا خوش گذشت و خاطره ی خیلی خوبی

 برامون باقی گذاشت

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 1:46 توسط نوک طلا و مخمل |


 

 

سلام به همه ی دوستان خوب و مهربون

 

با عرض معذرت از اینکه آپ این دفعه فقط  و فقط کمی تا قسمتی با تاخیر به سمع و نظر شما میرسه این بار هم توسط دوتا از دوستان عزیزمون " مریم جون ( دل دردهای یک عدد میس مری )

و هانی جان و کامی خان ( Meeting 19 Aban ) " به بازی دعوت شدیم و ما هم به احترام این عزیزان آپ این دفعه رو به این ۲ بازی اختصاص میدیم ( البته این بنده های خدا ما رو ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح به بازی دعوت کردن ولی چون آپ نکردیم به تاخیر افتاد )

 

مریم جون ==> بازی اول: باید طبق این بازی اهدافی رو که در سال ۱۳۸۸ داریم بنویسم.

ما سعی می کنیم چندتا از هدفهای مشترکمون رو بنویسیم:

۱. سعی کنیم از لحاظ فکری بیشتر از قبل به هم نزدیک بشیم و به هم کمک کنیم

۲. شرکت در کنکور کارشناسی ارشد

۳. پیدا کردن یه کار درست و حسابی

۴. توجه به این نکته که در کنار هم شاد باشیم و قدر هم و بدونیم

۵. قدر لحظه های پیشرو رو بهتر بدونیم تا بتونیم بهتر استفاده کنیم تا آخر سال با خاطره ای خوش اونها رو یاد کنیم ( شما هم ما رو دعا کنید )

****

هانی جان و کامی خان ==> بازی دوم: خاطره ی آخرین روز دبستان

 

نوک طلا: تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که از روز اول تا آخر مدرسه فقط منتظر تموم شدن ۹ماه تحصیلی بودم ولا غیر

مخمل: خو از بس شیطونی

نوک طلا: روزای آخر با بچه ها بیشتر می موندیم تو مدرسه و به بازی و بلع تنقلات می پرداختیم

چون خودم هیچی به ذهنم نمی رسید به مخمل گفتم که خاطره ی تو رو بنویسیم ،مخمل هم  خاطره ی روز اول رو نوشت ... خوب خاطره خاطره است دیگه ... مهم اینه که دور هم باشیم  

مخمل: بگو حوصله ی فک کردن ندارم جوجو  

روز اول با مادرم به مدرسه رفتم و چون زیاد باهاش به مدرسه می اومدم چیز عادی بود آخه مادر من معلمه
ولی سر کلاس رفتنم حکایتی جدا داشت  

روز اول مدرسه وقتی کلاس شرو شد وسطای کلاس حوصلم سر رفت و پا شدم رفتم تو کلاس مادرم و بیخیال سر جاش نشستم اونم داشت درس می داد و متوجه من نشد معلممون پا شد اومد دنبالم و با تعجب دستم و گرفت و دوباره برد سر کلاس تصورش و بکنید من داشتم شلنگ تخته مینداختم   و دستمم تو دست معلمم بود

نوک طلا: خیلی شیطون بودی هااااا ... یه کم از من یاد می گرفتی  

مخمل: یه دو دقیقه آروم بشین جوجو تا بقیش و بگم  تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

نوک طلا: جیک جیک (یعنی چشم)

مخمل: هنوز نشسته بودم سر کلاس که یدفه توپ فوتبال بچه ها قل خورد و اومد تو کلاس منم که عشق فوتبال از سرجام پا شدم و شوتش کردم تو پنجره ی کلاس و اون آوردم پائین ( هدف گیری و حال کردید)

منم به روی مبارک نیاوردم و توپ برداشتم و رفتم با بچه ها بازی کردم. مادرم اون سال معلم سال بالایی ها بود و بچه های مدرسه هوامو داشتن و کسی جرات نداشت رو حرفم حرف بزنه و بازیم نده 

نوک طلا: ولی الان نمیتونی روی حرف من حرف بزنی هی هی هی

مخمل: جوجو آروم بشین میخورمت ها 

خلاصه ما هم که عشق فوتبال پا شدیم رفتیم فوتبال و بچه های کلاس و ناظممون و با خورده شیشه ها تنها گذاشتم

یادش بخیر چه روزایی بود اون روزا  تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

نوک طلا: یادشان گرامی و روحشان شاد

مخمل:

====

ما طبق معمول همه رو برای بازی دعوت می کنیم و هر کی دوست داشت میتونه ادامه بده و حتما" خبرمون کنین که بیایم و بخونیم

 پ ن : از دوستان عزیزی که آی دی دارن خواهش میکنیم لطف کنن توی کامنت خصوصی آی دی خودشون رو بذارن تا ما اونا رو اد کنیم تا اطلاع رسانی برای آپ راحت باشه و بتونیم جیک ثانیه همه رو باخبر کنیم (نیست تندو تند آپ میکنیم و اینا) 

 اینم از آپ امروزمون امیدواریم از خوندنش لذت ببرید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 3:2 توسط نوک طلا و مخمل |


 

 

 سلام به شما دوستان همیشه همراه

 

مخمل: اول یه نکته بگم و اون اینکه نوک طلا جون یه نقطه ضعف داره  و اون شکلات تلخه ، نوک طلا هر وقت شکلات می بینه اختیارش و از دس میده و میدوه میره سمتش که ازش بخوره

نوک طلا: خوب چی کار کنم من شکلات تلخ خیلی دوست دارم و وقتی میبینم٬ نمیتونم خودمو کنترل کنم

مخمل: یه روز که با هم قرار داشتیم من برای اینکه نوک طلا رو خوشحال کنم براش یه بسته شکلات تلخ خریدم البته نوک طلا بازم کمی دیر کرد و من زودتر رسیدم تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

نوک طلا: خوب اگه میگفتی واسم شکلات خریدی از شب قبلش جا پهن میکردم که به شکلاتا دیر نرسم  

مخمل: تو راه همش داشتم به این فکر میکردم وقتی نوک طلا شکلات و ببینه چه قدر خوشحال میشه

نوک طلا: ولی من غافل از اینکه مخمل برام شکلات خریده ، داشتم به این فکر میکردم خوبه یه کم دیر کنم تا مخمل نگرانم بشه

مخمل: وقتی به کافی شاپ رسیدم یه میز دنج و خلوت گیر آوردم و کنار پنجره نشستم و منتظر نوک طلا شدم

نوک طلا: منم وقتی از پشت شیشه مخمل و دیدم از کنار پنجره رد شدم و واسش دست تکون دادم  و وارد کافی شاپ شدم

مخمل: با دیدنش شکلات رو آروم گذاشتم روی پام که نبینه و بهش لبخند زدم و ابروهام و بالا انداختم

نوک طلا: وقتی بهش رسیدم گفتم ها ابرو میندازی بالا بالا ، جریان چیه ؟

مخمل: گفتم هیچی. همینکه اومد شیطنت هم با خودش آورد ، چشاش از شیطنت داشت برق میزد 

نوک طلا: هاا کی؟ من و شیطنت؟ من که جیک جیک میکنم برات من شیطونم؟

...

نوک طلا: حس کردم مخمل یه چیزی روی پاش قایم کرده ،گفتم آهای مخمل خان چی رو پات قایم کردی؟

مخمل: گفتم ها چی! من هیچی! چیزی رو پام قایم نکردم و دستم و آوردم بالا

نوک طلا: دیگه طاقت نیاوردم و خم شدم  که زیر میز و نگاه کنم که ...

مخمل: گفتم کجا میری بابا ، آروم بشین تا بهت بگم

نوک طلا: هیچ وقت توی زندگیم تا این حد آروم نشسته بودم

مخمل: گفتم  بهتره یه کم سر به سرش بذارم ، برای همین بهش گفتم  اگه تونستی حدس بزنی ؟! 

نوک طلا: کمی فکر کردم و دوباره خواستم برم زیر میز که ...

مخمل: باشه میگم ، نرو ، مگه نمیبینی دارن نگامون میکنن

نوک طلا: یه نگاه به اطراف انداختم و آروم نشستم و به مخمل نگاه کردم

مخمل: اینقده باحال نگاه میکرد ، چشاش داشت برق میزد ، وااااااااااای که من چه قدر چشای نوک طلا رو دوست دارم 

نوک طلا: ما اینیم دیگه (فکر امضا رو از سرتون بیرون کنین که امضا نمیدم)

مخمل: وقتی دیدم نوک طلا آروم نشسته بهش گفتم چشاتو ببند تا بهت بگم ! 

نوک طلا: منم سریعتر از اونی که فکرشو کنین چشامو بستم

مخمل:  شکلات و دقیقا" رو به روی صورتش گرفتم و گفتم آروم چشاتو باز کن

نوک طلا: منم سریع این کارو انجام دادم و وقتی چشام به شکلات افتاد گفتم وااااااااااااااااااااااااااااای و سریع رو هوا قاپیدمش ، نمیتونین تصور کنین که چه قدر خوشحال شدم

مخمل: گفتم جااان ،اینقده خوشحال شده بود ، بهش گفتم تا خونه نباید بخوریا

نوک طلا: اینقده خوشحال شدم ، دلم میخواست همونجا مخمل و بغلش کنم و کلی ببوسمش  ولی چشم از شکلاتم برنمیداشتم آخه دلم تا خونه طاقت نمیاورد

مخمل: گفتم الهی من فدای این دل کوچولوت بشم که با یه شکلات اینقده خوشحال میشی

نوک طلا: بعده کافی شاپ رفتیم با هم قدم زدیم connie_caveman-1.gif تو راه من یواشکی یکی یکی شکلاتا رو خوردم ولی دلم نیومد تک خوری کنم و یه دونه هم به مخمل دادم (چکنیم دیگه دل رحمیم )

 

 اون روز برای من و مخمل یکی از بهترین روزهامون بود و واقعا" به من که خیلی خوش گذشت (خدا بیشترش کنه)

 

 تا یه آپ دیگه خدا نگهدار دوستان گلمون   

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 1:30 توسط نوک طلا و مخمل |


 

 

 سلام به همه ی گلهای مهربون

 

نوک طلا: از مدتی قبل بهمون ثابت شد که اگه یکی از ما مریض بشه یا یه جای بدنش دچار درد ، کبودی ،... بشه طرف مقابل هم دقیقا" دچار همون بیماری و درد میشه  

مخمل: مثلا"  یه دفعه ناگهانی  روی پیشونیم بالای چشمم دچار درد شد و علتش رو نمیفهمیدم  و وقتی با نوک طلا حرف زدم فهمیدم ...

نوک طلا: سرم با نرده برخورد کرده بود و دقیقا" بالای چشمم درد گرفته بود و درست همون زمانی که سرم به نرده خورد مخمل هم این درد رو تجربه کرد

مخمل: یه دفعه هم دست نوک طلا با بخار آب جوش سوخت و من هر لحظه منتظر بودم یه جایی از بدنم بسوزه

نوک طلا: دقیقا" همون روز مخمل خان با برخورد با بخاری سوخت

مخمل: از این موارد واسمون زیاد پیش میومد انگار خدا میخواست هر دوی ما حال همدیگه رو حس کنیم و درک کنیم

نوک طلا: به شوخی به مخمل میگفتم مواظب باش چیزیت نشه که من هم دچار همون بیماری میشم و تو نگران میشی هاااا تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

مخمل: تا حالا که تو استارت زدی و من پشت سرت دارم میام جیک جیک جان تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوک طلا: هااااا چی میگه !! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com  

مخمل: همیشه به نوک طلا میگفتم خواهش میکنم مواظب باش تا چیزیت نشه نه به خاطر اینکه بعدش من هم همون درد رو تحمل میکنم فقط به خاطر خودت و سلامتیت تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوک طلا: من هم که خودم همیشه مواظبم مخمل در جریانه  ولی نمیدونم چرا هیچ وقت دست و پام دست خودم نیست و هی میخوره به در و دیوار

مخمل: این جریانات ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل احساس کردم گلوم میسوزه و گلو درد دارم تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوک طلا: به جون خودم من چیزیم نشده بود مخمل این دفعه استارت زد و من هم دنبالش راه افتادم

مخمل:به نوک طلا گفتم فکر کنم سرما خوردم ، حالم خوب نیست

نوک طلا: همون شب چند ساعت بعد از اینکه تلفن رو قطع کردیم حس کردم گلوم میسوزه و ....

مخمل: من حسابی سرما خوردم و سر درد و گلو درد و.. تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوک طلا: شب خوابیدن همانا و صبح با صدای خروسی مواجه شدن همانا

مخمل: به نوک طلا زنگ زدم و وقتی صداش و شنیدم شوکه شدم و گفتم صدات چرا اینقدر گرفته؟

نوک طلا: با همون صدای جوجو پرپری گفتم تقصیره توئه دیگه

مخمل: تقصیر من؟ بگو ببینم چرا اینطور شدی؟

نوک طلا: خوب منم سرما خوردم دیگه تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مخمل: چی؟ سرما خوردی؟ تو دیگه چرا؟ تو دیشب که باهات حرف زدم خوب بودی  

نوک طلا: مدام سرفه میکردم و گفتم از بعد از صحبتمون یهو سوزش گلوم شروع شد ... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com 

مخمل: دلم براش سوخت آخه طفلی صداش ناجور گرفته بود و خیلی هم سرفه میکرد، آروم گفتم تقصیره منه؟ تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوک طلا: اینقدر با مظلومیت گفت که دلم نیومد اذیتش کنم گفتم: نه بابا خودم بی احتیاطی کردم مریض شدم  ولی بعدا" که از اون مظلومیتش چند دقیقه گذشت گفتم تقصیره توئه ها

مخمل: خلاصه که چند روزه هر دو نفرمون به طرز وحشتناکی سرما خورردیم و اوضاع خیلی وخیمه ، امروز با نوک طلا که حرف زدم صداش خیلی گرفته بود دل منم گرفت تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوک طلا: الهی مخمل جونم ناراحت نباش تا چند روز دیگه (شما بخونید چند ماه دیگه) خوب میشم و جیک جیک میکنم

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir      به امید دیدار دوستان عزیز     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir     

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 2:22 توسط نوک طلا و مخمل |


 

 

 سلام به همه ی شما گلهای مهربون  

دوتا از دوستان گلمون " بهناز جون ( من آلیس نیستم اما اینجا سرزمین عجایب است )  و من عزیز ( عشق و خوشبختی ) " ما رو به بازی دعوت کردن که ما به احترام این عزیزان آپ این دفعه رو به این ۲ بازی اختصاص میدیم.

بهناز ==> بازی اول: باید طبق این بازی ۷ تا قانون یه رابطه ی عشقولانه رو بنویسیم

ما ۷ قانونی که خودمون سعی میکنیم بهش پایبند باشیم رو مینویسیم:

۱.اعتقاد به وجود رابطه ای ۳نفره تا هر زمان که جان باقی است: من و مخمل یه دوست داریم که یار جدا نشدنیمونه و اون خداست و هر وقت دچار ناراحتی میشیم به هم میگیم یادت که نرفته من،تو،خدا .

۲.صداقت و شهامت: چون ما اعتقاد داریم حرف راست و درست رو باید گفت حتی اگه به ضررمون باشه پس باید شهامت گفتن و شنیدن حرف راست رو داشته باشیم

۳.احترام به شخصیت و وجود یکدیگر: ما سعی میکنیم در همه حال احترام همدیگه رو نگه داشته باشیم و برای وجود همدیگه ارزش قائل باشیم.

۴.آزادی در عین وفاداری: ما هر دو آزادیم و مختاریم هر طور میخوایم زندگی کنیم و طبیعتا" در جامعه ناگزیر به ایجاد ارتباط با اشخاصی هستیم ولی وفاداری هیچ وقت نباید فراموش بشه.

۵.دوست داشتن با تکلم و بی تکلم: گاهی وقتها باید دوست داشتن رو به زبون آورد و بیان کرد ولی اگه یه روزی یه وقتی یه جایی نتونستیم بیان کنیم طرف مقابل حق نداره فکر کنه که از دوست داشتنمون کم شده و بعضی وقتها هم باید دوست داشتن رو نشون داد با انجام دادن کاری که طرف مقابل رو خوشحال کنه.

۶.دوست، منتقد، مشاور: ما علاوه بر اینکه با هم دوست هستیم ولی اگر در کارمون اشکالی وجود داشت  طرف مقابل انتقادش رو میگه و دلیلش رو بیان می کنه و با مشاوره ی هم مساله رو حل و فصل میکنیم.

۷.استفاده نکردن از یه سری کلمات: ما قرار گذاشتیم که از کلماتی مثل فحش،دعوا،.... استفاده نکنیم یعنی کلا" کلماتی که بار منفی داره و روی ذهن تاثیر مخرب داره ( امیدوارم بتونیم آخه گاهی دعوا پیش میاد دیگه )

ظاهرا" باید ۵ نفر رو دعوت کنیم ولی ما نمیدونیم کی دوست داره ادامه بده و کی دوست نداره، شاید کسی وقتش رو نداشته باشه

به همین دلیل از شما دوستان عزیز هر کدومتون که دوست داشتید و وقتش رو هم داشتید میتونید این بازی رو ادامه بدین و حتما" ما رو هم باخبر کنین

من ==> بازی دوم: در این بازی باید دستخط خودمون رو در معرض دید همگان قرار بدیم

نوک طلا: خط من که به قول دوستام فقط به درد جزوه نویسی میخوره و لا غیر

قول بدین فرار نکنین چون یه رابطه ای با خرچنگ و قورباغه داره

مخمل: نمی دونم دستخطم خوبه یا نه ولی دارم سعی میکنم بهترش کنم

این هم دستخط ما

 برای این بازی هم همه ی شما دعوتید و هر کی دوست داره میتونه ادامه بده فقط اگه ادامه دادین یه خبری هم به ما بدین

 و در آخر: نظرتون درباره ی دستخط  ما چیه؟

 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 2:45 توسط نوک طلا و مخمل |


 

                                                                                       

 

فکر کنم دیگه موقعش شده که بگیم چرا این اسم و روی خودمون گذاشتیم. البته این آپ و هم دونفری می نویسیم چون فکر کنم  باحال تر بشه به هر حال جریان از این قرار بود

نوک طلا: ما هر موقع وقتی گیر می آوردیم بهم اس ام اس میزدیم و با هم در تبادل فرهنگی بودیم (واه واه واه)

 مخمل: نوک طلا جون همیشه توی گوشیش پر از اس ام اسای باحال بود مثه شعر که من خیلی دوس دارم یا شکلک و این جور چیزا

خیلی وقتا من نمی تونستم پا به پاش اس بزنم و بیشتر اون اس ام اسای باحال برام می فرستاد 

نوک طلا: دیگه چه کنیم ما اینیم دیگه ! (این شکسته نفسیم کشته منو)

 مخمل: خلاصه یه روز برای اون یه اس ام اس زدم  که یه شکل جوجه بود  با یه شکل پیشی که توی اون نوشته بود جوجوی  من میشی تا من پیشی بشم و بخورمت!

همین عکس پائین منظورمه

 

نوک طلا : خیلی از این اس ام اس خوشم اومد و نیشم تا بناگوش باز شد  ، خیلی باحال بود و از اون روزبه شوخی همدیگه رو پیشی و جوجو صدا میزدیم و می خندیدیم

مخمل: نوک طلا جون خیلی خوب میتونه صداها رو تقلید کنه وقتی این اس ام اس و دید زنگ زد به من و شروع کرد به در آوردن ادای نوک طلا و مخمل و. . . .

نوک طلا: وقتی صدای کسی رو تقلید می کردم مخمل جونم خیلی می خندید  و میگفت تو واقعا دوبلور خوبی میشی و  همیشه هم تشویقم میکرد تا این کار رو ادامه بدم ولی کو حوصله مادر . . . . 

مخمل: اون همیشه صدای نوک طلا رو خیلی خوب تقلید می کرد و منم همیشه ازش میخواستم که صدای نوک طلا رو در بیاره

نوک طلا: منم از اونجایی که خیلی بچه ی حرف گوش کنی ام میگفتم جیک یعنی چشم

مخمل: منم کم  کم نوک طلا صداش می کردم تا اون برام جیک جیک کنه

نوک طلا: منم می گفتم جیک جیک و با صدای نوک طلا واسش ناز می کردم  و برای اینکه از قافله عقب نمونم به مخمل گفتم حالا که من نوک طلا هستم و تو هم  پیشی ،خوب چرا مخمل نباشی ها ؟؟ و بهش گفتم تو هم مخمل

مخمل: خندیدم و گفتم مخمل هم تنبله و هم خوابالو ، آخه کجاش شبیه منه؟

نوک طلا: منم گفتم خوب هستی دیگه و باهم زدیم زیر خنده 

 مخمل: منم که چاره ای جز اطاعت نداشتم گفتم: باشه حالا که تو میگی چشم منم مخمل خوبه؟؟؟

 و

از اون روز ما رسما" نوک طلا و مخمل شدیم

                                                                          

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 3:16 توسط نوک طلا و مخمل |


 

 

 

سلام سلام

یه سلام بهاری به همه ی شما گلهای مهربون و با صفا

یه سلام از ته دل و با تمام وجود به عمق دل همه ی شما

شما اومدن بهار رو حس می کنین؟

فصل بهار یعنی طراوت و شادابی

یعنی عشق و زندگی

یعنی تولد طبیعت

 

 

امسال هم با تمام بدیها و خوبیهاش رو به اتمامه و چند ساعتی بیشتر ازش باقی نمونده

امسال هم به تاریخ میپیونده همونطور که تمام این سالها پیوستن

چه انسانهایی که پارسال سر سفره ی هفت سین کنار خانواده هاشون بودن و امسال نیستن ولی یقینا" روحشون باز هم کنار سفره ی هفت سین میشینه ...

شما برای سال ۸۸ چه برنامه هایی دارید؟

 امیدواریم سال ۸۸ برای همه ی ایرانی ها سالی پر از نعمت و رحمت، سالی پر از بخشش و عزت و سالی پر از سلامتی و شادی باشه

بیایید همه با هم دعا کنیم و سال ۸۷ رو به خدا بسپاریم:

خدایا ظهور مهدی موعود (عج) رو نزدیک و نزدیک تر بگردان

خدایا به عزت و بزرگیت قسم به همه ی ما قدرت و توان اطاعت از فرامینت رو عطا کن

خدایا به حق خداوندیت قسم به تمام بیماران  شفای کامل عنایت کن

خدایا در دفترچه ی قسمت برامون جز خیر و خوبی ننویس

خدایا به جنگ ها و خونریزی ها پایان بده و صلح و صمیمیت رو برای همه ی جهانیان به ارمغان بیار

خدایا ما همه محتاج نگاه و کمک تو هستیم پس ما رو لحظه ای به حال خودمون رها نکن

خدایا پیوند عشق آنهایی که بی غرض و با عمق جان یکدیگر را میخواهند و میخوانند نزدیک بفرما

خدایا دیگه نمیدونم چی بگم ولی هر چی خوبه واسمون بخواه و هر چی بده ازمون دور کن

 

 سال نو بر همه ی شما مبارک

برای شما آرزوی سلامتی و عزت میکنیم و از خداوند منان براتون بهترین ها را خواستاریم

حالا که زحمت کشیدین و اومدین و بفرمایید از این تخم مرغ های رنگی هم بردارید

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 2:50 توسط نوک طلا و مخمل |